شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۷۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاجت به خون گرم جگر نیست داغ راروغن ز خود بود گهر شبچراغ را
۲
نشکفته است غنچه پیکان ز خون گرممی چون کند شکفته من بی دماغ را؟
۳
مرغی که ناله اش نبود آشنای دردزهرست همچو سبزه بیگانه باغ را
۴
آزادگان شکسته دل از چرخ نیستندچون گل شکسته موج شراب این ایاغ را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth