خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ رادایم ستاره سوخته باشد پلنگ را
۲
شد بیشتر ز قامت خم دل سیاهیمصیقل برد ز آینه هر چند زنگ را
۳
بر زر مگیر تنگ که از خرده شراردایم به آهن است سر و کار سنگ را
۴
از تیغ آبدار نترسند پردلاناز چار موجه نیست محابا نهنگ را
صفحهٔ ۱ از ۳