خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گرد خط، فزود محبت به دل مراپای به خواب رفته فرو شد به گل مرا
۲
هر شکوه ای که هست، ز درمان بود مراورنه ز درد نیست غباری به دل مرا
۳
آزادگی چو سرو بود عذرخواه مندست تهی ز خلق ندارد خجل مرا
۴
دوزخ فسرده می شود از مشت آب مندارد ز بس که شرم گنه منفعل مرا
صفحهٔ ۱ از ۳