خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس سترد گرد ملال از جبین مادر زیر خاک ماند چو دام آستین ما
۲
چشم ستاره جوهر آزار ما نداشتروزی که بود باده لعلی نگین ما
۳
از اضطراب ما دل سنگ آب می شودجای ترحم است به پهلونشین ما
۴
نخجیر ما ز سایه خود طبل می خوردصیاد کرده است عبث در کمین ما
صفحهٔ ۱ از ۲