خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خون جگر رنگ پذیرد سخن مابرگی است خزان دیده سهیل از یمن ما
۲
محتاج به شمع مه و خورشید نباشدچون سینه روشن گهران انجمن ما
۳
از صحبت ما فیض توان برد به دامنزلف شب قدرست دل پرشکن ما
۴
چون ماهی لب بسته سراپای زبانیمدر ظاهر اگر نیست زبان در دهن ما
صفحهٔ ۱ از ۳