خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوابیده تر از راه بود راحله مادر سینه صحراست گره قافله ما
۲
در دامن صحرای ملامت نتوان یافتخاری که نچیده است گل از آبله ما
۳
دیوانه به همواری ما نیست درین دشتچون جوهر تیغ است خمش سلسله ما
۴
از تشنه لبی گرد برآریم ز دریاخون در جگر باده کند حوصله ما
صفحهٔ ۱ از ۲