خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کم نیست جگرداری پیران ز جوانهاکار دم شمشیر کند پشت کمانها
۲
مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی استتا چند بگردی چو زبان گرد دهانها؟
۳
گویایی جانهاست به گفتار تو موقوفواکن لب و بگشا گره از رشته جانها
۴
از شرم و حیا پرتو رخسار تو افزوداین آینه شد صیقلی از آینهدانها
صفحهٔ ۱ از ۳