خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شانه زند چو کلک من طره مشکفام راسرمه خامشی دهد طوطی خوش کلام را
۲
فاخته کو، که بوسه بر کنج دهان من زند؟سرو پیاده گفته ام شیشه سبز فام را
۳
مرغ چمن رمیده ام زخمی خار آشیانکی به بهشت می دهم حلقه چشم دام را
۴
در ته پای سرو می نشأه بلند می دهدساقی سبز خوش بود باده لعل فام را
صفحهٔ ۱ از ۲