خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دید ز خون دلم لاله ستان خاک راآبله دل شکست شیشه افلاک را
۲
لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمیگر به گلستان بری روی عرقناک را
۳
تا لب ساغر رسید بر لب و دندان اوسر به ثریا رسید سلسله تاک را
۴
بر دل آیینه ابر سایه دشمن بودغوطه به خون می دهد باده دل پاک را
صفحهٔ ۱ از ۳