خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آباین شرر چون دیده ماهی بود روشن در آب
۲
نیست امید رهایی زین سپهر آبگونحلقه دام است اگر پیدا شود روزن در آب
۳
چون حباب از سر دهد سامان کلاه خویش راهرکه را باشد هوای محو گردیدن در آب
۴
بر کف دریا بود موج خطر باد مرادبر سبکباران بود آسان سفر کردن در آب
صفحهٔ ۱ از ۴