خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در محیط عشق باشد از سر پر خون حبابباشد این دریای خون آشام را گلگون حباب
۲
می نماید شوکت گردون به چشم تنگ عقلورنه در پیمانه عشق است نه گردون حباب
۳
دوربینانی که از سر پیش دریا بگذرندهر نفس گیرند از سر، زندگی را چون حباب
۴
نیست پروای سر خود، باد دست عشق راخنده بر طوفان زند از کاسه وارون حباب
صفحهٔ ۱ از ۵