خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتابکم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب
۲
در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیستذره ای بر سر کشد رطل گران آفتاب
۳
دخل و خرج خویش را چون مه برابر هر که کردکم نگردد روزیش هرگز ز خوان آفتاب
۴
پرده دلها حریف حسن عالمسوز نیستابر یک ساعت بود آیینه دان آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۳