شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریبتوسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریب
۲
بی بصیرت از سفر کردن نگردد دیده ورکوری اعمی مثنی گردد از جای غریب
۳
مردم بالغ نظر چشم از جهان پوشیده اندمی برد اطفال را از جا تماشای غریب
۴
دل که باغ دلگشای روح بود از سادگیوحشت آبادی شد از نقش تمنای غریب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth