خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکند باده شب، سوختگان را سیرابتشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب
۲
پیش از آن دم که کند خون شفق را شب مشکهمچو خورشید برافروز رخ از باده ناب
۳
در بهاران مشو از باده گلگون غافلکه ز هر لاله در آتش بودش نعل شتاب
۴
به جوانی نتوانی چو رسیدن، باریجهد کن عهد جوانی جهان را دریاب
صفحهٔ ۱ از ۳