خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از اشک بلبل است رگ تلخی گلابنادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
۲
از روی آتشین تو دل آب می شوداز روی آفتاب شود چشم اگر پر آب
۳
نتوان به هیچ وجه عنانش نگاه داشتحسنی که شد ز حلقه خط پای در رکاب
۴
از نازکی به موی میانش نمی رسدهر چند زلف بیش کند مشق پیچ و تاب
صفحهٔ ۱ از ۵