خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناختشد عزیز آن کس که یوسف را ز پیراهن شناخت
۲
رخنه دل کرد بر من جسم را ماتم سراخانه زندان شد به هر مرغی که او روزن شناخت
۳
بینش ظاهر به کنه روح نتواند رسیدچون مسیحا را تواند دیده سوزن شناخت؟
۴
کفر و دین و روز و شب در عالم حیرت یکی استدر بلا افتاد هر کس دوست از دشمن شناخت
صفحهٔ ۱ از ۳