خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت
۲
هر که رنگ آرزو در سینه افگار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت
۳
کرد خط سبز را زلف سیاهش جانشینوقت رفتن زهر خود را عاقبت این مار ریخت
۴
عاشقان هم بر بساط ناز جولان می کنندبس که ناز از جلوه آن سرو خوش رفتار ریخت
صفحهٔ ۱ از ۴