شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریختخار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت
۲
چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبارغمزه او بس که خون خلق را چون آب ریخت
۳
می توان صد نامه انشا کرد از راه نگاهشبنم بی درد اگر در گوش گل سیماب ریخت
۴
تا چه خونها در دل مردم به بیداری کندچشم مخموری که خون عالمی در خواب ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth