شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریختدید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریخت
۲
این قدر شور جنون در قطره ای می بوده است؟موجه بی تابیم شیرازه زنجیر ریخت
۳
چون توانم سبز شد پیش سبکروحان عشق؟بارها از جان سخت من دم شمشیر ریخت
۴
موج رغبت می تراود همچنان از جوهرشگرچه خون عالمی آن تیغ عالمگیر ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth