شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریختدر دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریخت
۲
آسمان امروز با خونین دلان ناصاف نیستلاله را در جام اول، درد در پیمانه ریخت
۳
در گلوی شمع، اشک از تنگی جا شد گرهبس که در بزم تو بر بالای هم پروانه ریخت
۴
در زمان شیر مستی طفل بازیگوش منمهره گهواره جای سنگ بر دیوانه ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth