خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریختمی تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت
۲
اشک شادی عذر ما را آخر از صیاد خواستگرچه در تسخیر ما گوهر به جای دانه ریخت
۳
حیله در شرع محبت بازی خود دادن استخون خصم خویش را پرویز نامردانه ریخت
۴
تازه گردد داغ عشق از لطف خوبان دگرخنده گل طشت آتش بر سر پروانه ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳