خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاستچون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست
۲
چون رگ ابر بهاران فیض می بارد ازوناودان کعبه دل، کوچه دارالبقاست
۳
ترجمان ناز معشوق و نیاز عاشق استبا دهان بی زبان با هر زبانی آشناست
۴
صور اسرافیل باشد مرده دل را ناله اشچهره زرین او آهن دلان را کیمیاست
صفحهٔ ۱ از ۹