خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟آب را گر پا به گل رفته است بارانی کجاست؟
۲
چند لرزد شمع من بر خود ز بیداد صبا؟نیستم گر قابل فانوس، دامانی کجاست؟
۳
شد ز خشکی دود ریحان در سفال تشنه امآب اگر سنگین دل افتاده است بارانی کجاست؟
۴
آب چون نبود تیمم می توان کردن به خاکنیست گر زلف پریشان، خط ریحانی کجاست؟
صفحهٔ ۱ از ۳