خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماستعینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست
۲
گرچه در صحرای امکان پای خواب آلودهایملامکان پر گرد وحشت از رم آهوی ماست
۳
از شبیخون اجل منصور ما را باک نیستدار مانند کمان حلقه بر بازوی ماست
۴
از کمینگاه حوادث طبل وحشت خورده ایمکار پیکان می کند هر کس که در پهلوی ماست
صفحهٔ ۱ از ۲