شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد بی درمان پیری منتهای دردهاستمغز پوچ و رنگ زردش کهربای دردهاست
۲
هیچ راهی چون به حق نزدیکتر از درد نیستمی برم غیرت به هر کس مبتلای دردهاست
۳
کاسه دریوزه داغ است سر تا پای منبس که هر عضو از وجود من گدای دردهاست
۴
از جهان آب و گل امید آسایش خطاستچار دیوار بدن مهمانسرای دردهاست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth