خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خم آن زلف دلها را سرود دیگرستشعله آواز را در شب نمود دیگرست
۲
نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماعدر میان اهل دل گفت و شنود دیگرست
۳
حرف سایل سبز کردن گرچه باشد از کرمحفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست
۴
در طریقت هستی هر کس به قدر نیستی استبی وجودان را درین دیوان وجود دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۳