خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس استبی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است
۲
لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیستآمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است
۳
ابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذردآبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است
۴
نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش رابی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است
صفحهٔ ۱ از ۲