خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش استنقطه پا بر جا خوش و پرگار سرگردان خوش است
۲
یوسف بی عیب را پیراهنی در کار نیستسرو سیمین از لباس عاریت عریان خوش است
۳
از تریهای فلک بی حاصلان خون می خورندهر که را در خاک تخمی هست با باران خوش است
۴
غافلان را تنگنای خاک باغ دلگشاستپای خواب آلود را با گوشه دامان خوش است
صفحهٔ ۱ از ۲