خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استنرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ است
۲
طفل طبعان را دل از بهر تماشا می دودخو به عزلت کرده از سیر و تماشا فارغ است
۳
خارخار آرزو در سینه عشاق نیستهر که واصل شد به مطلب، از تمنا فارغ است
۴
نیست با خورشید تابان حاجت شمع و چراغهر که را دل روشن است، از چشم بینا فارغ است
صفحهٔ ۱ از ۳