خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استدیده قربانی از خواب پریشان فارغ است
۲
می گزد اوضاع دنیا مردم آگاه راپای خواب آلوده از خار مغیلان فارغ است
۳
نیست در دلهای روشن آرزو را راه حرفخانه پاک از فضولی های مهمان فارغ است
۴
ناامیدی سوخت در دل ریشه امید راتخم آتش دیده از ناز بهاران فارغ است
صفحهٔ ۱ از ۴