خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل استپای من از زخم خار خونچکان پای گل است
۲
برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفسبی دماغان محبت را چه پروای گل است؟
۳
عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن رادر دل بلبل خلد خاری که در پای گل است
۴
رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شودباغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است
صفحهٔ ۱ از ۲