خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن استدل مشبک چون شد از پیکان، دعای جوشن است
۲
دست خالی در محیط مایه دار عشق نیستهر حباب او به گوهر چون صدف آبستن است
۳
هر که ترک تن نکرد از زندگانی برنخوردراحتی گر هست کفش تنگ را در کندن است
۴
نور عشق از رهگذار داغ می افتد به دلخانه دربسته دل را همین یک روزن است
صفحهٔ ۱ از ۵