خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن استپایکوبی زندگی را در ته پا کردن است
۲
جوش بیتابی زدن در آتش وجد و سماعشیره جان را ز درد تن مصفا کردن است
۳
محمل جان را به منزل بی قراری می بردبادبان کشتی دل دست بالا کردن است
۴
در طریق عشق سستی سنگ راه سالک استساحل این بحر خونین دل به دریا کردن است
صفحهٔ ۱ از ۴