شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوستسایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
۲
باده تلخی که ما را در سماع آورده استنه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست
۳
زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکدمی توان دانست پند بلبلان در گوش اوست
۴
می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبزگفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth