شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوستعطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست
۲
می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ایدیده هر کس که محو قامت دلجوی اوست
۳
آن که می سوزد فروغش خواب را در چشم منآسمان یک شعله نیلوفری از روی اوست
۴
بوی پیراهن گریبان چاک می آید به مصرمی توان دانست کز دیوانگان بوی اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth