شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوسترنگ زرد آفتاب از آتش سودای اوست
۲
از علم غافل نگردد لشکری در کارزارفتنه روی زمین را چشم بر بالای اوست
۳
آن که کوه صبر ما را سر به صحرا داده استکوه طور از وحشیان دامن صحرای اوست
۴
آرزو در دل، نگه در چشم سوزد خلق رااز حیا نوری که در آیینه سیمای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth