خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز از معموره دلها فغان برخاسته استچشم مخمور که از خواب گران برخاسته است؟
۲
آنچه گرد عارض او می نماید نیست خطفتنه ها از دامن آخر زمان برخاسته است
۳
چون هدف، گردنکشان را می کشد در خاک و خوناین رگ ابری که از بحر کمان برخاسته است
۴
همت ما نیست چون سرو و صنوبر خاکساراین نهال از جویبار کهکشان برخاسته است
صفحهٔ ۱ از ۴