خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته استمی زند جوش بهاران غنچه تا سر بسته است
۲
بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می رسندنامه وا کرده اینجا نامه سربسته است
۳
عندلیب خوش نوایی را دهن پر زر نکردغنچه از بهر چه یارب در گره زر بسته است؟
۴
پرده عصمت بود زندان حسن شوخ چشمشمع در فانوس چون پروانه پر بسته است
صفحهٔ ۱ از ۳