خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که از تن پروری در کار کاهل گشته استدفتر ایجاد را چون فرد باطل گشته است
۲
دست ناقابل و بال گردن و بار سرستزحمت سر کم دهد دستی که قابل گشته است
۳
از قساوت قابل تلقین چو خون مرده نیستدل سیاهی کز نسیم صبح غافل گشته است
۴
در سبکباری بود باد مراد این بحر راکف خس و خاشاک را بسیار ساحل گشته است
صفحهٔ ۱ از ۲