شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده استعشرت روی زمین از مردم افتاده است
۲
تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سرابحسن محجوب تو چون آیینه را رو داده است؟
۳
با تهیدستان ندارد سختی ایام کارسرو بی حاصل ز سنگ کودکان آزاده است
۴
پای موران بند بر آیینه نتوان شدناز قبول نقش، لوح سینه ما ساده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth