خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده استپاکباز از هوش آن چشم سیاهم کرده است
۲
جای حرف از لب، عرق از جبهه می ریزم به خاکشرمساری فارغ از عذر گناهم کرده است
۳
می توانم در سواد زلف، کار شانه کردرخنه در دل بس که آن مژگان سیاهم کرده است
۴
می خورم از حسرت دیدار خون در عین وصلبس که حیرت خشک چون مژگان، نگاهم کرده است
صفحهٔ ۱ از ۴