شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۱۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده استنقش پایی چند از آن طاوس بر جا مانده است
۲
در بساط من ز عنقای سبک پرواز عمرخواب سنگینی چو کوه قاف بر جا مانده است
۳
نیست از چشم و دل بینا مرا جز درد و داغظلمت از خورشید و خفاش از مسیحا مانده است
۴
می کند از هر سو مویم سفیدی، راه مرگپایم از خواب گران در سنگ خارا مانده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth