خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده استتاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است
۲
از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه داربس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است
۳
کیست در دامن کشد پای اقامت زیر چرخ؟کوه در جایی که دامن بر کمر پیچیده است
۴
رشته آه مرا در پرده شبهای تارفکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است
صفحهٔ ۱ از ۳