خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده استنامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است
۲
دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یارورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است
۳
چون عرق خواهد نگاه عاشقان را آب کردپرده شرمی که یار ما به رو پیچیده است
۴
از نگاه گرم، آن موی میان از نازکیبارها بر روی آتش همچو مو پیچیده است
صفحهٔ ۱ از ۳