خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی استعهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است
۲
گرچه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هستآن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است
۳
هر که را بر دست نقاش است چشم دوربینرتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است
۴
مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده استکعبه قانع که در سالی قبای او یکی است
صفحهٔ ۱ از ۲