خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بستبشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
۲
عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بینتهمت آلوده دامانی به جام باده بست
۳
آب خضر و باده روشن ز یک سرچشمه اندچشم بست از زندگی هرکس که چشم از باده بست
۴
سرو را خم کرد بار آشیان قمریانبار خود نتوان به دوش مردم آزاده بست
صفحهٔ ۱ از ۲