خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست
۲
کاروان حسن پنداری مسافر می شودکز خط مشکین، لب لعلش میان را تنگ بست
۳
لنگر تمکین نگردد قاف، حسن شوخ راکوهکن تمثال شیرین را چسان بر سنگ بست؟
۴
رنگ در هر دیدن از شاخی به شاخی می پردوقت آن کس خوش که دل بر عالم بیرنگ بست
صفحهٔ ۱ از ۲