شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بستجبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست
۲
با سیه چشمان نمی جوشد دل مجنون ماداغ خونها خورد تا خود را بر این دیوانه بست
۳
وعده بوس آرزوی تشنه را در خواب کرددیده این طفل را شیرینی افسانه بست
۴
گر ملایم بگذری از مشهد ما عیب نیستشمع نخل موم بهر ماتم پروانه نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth