شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دستاز سبکدستی مرا رطل گران آمد به دست
۲
یافتم در سینه گرم آن بهشتی روی رادر دل دوزخ بهشت جاودان آمد به دست
۳
چشم پوشیدن ز دنیا چشم دل را باز کرددولت بیدار ازین خواب گران آمد به دست
۴
چون هما مغز من از اندیشه روزی گداختتا مرا از خوان قسمت استخوان آمد به دست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth