خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دستدارد از روشندلی آیینه جا بر روی دست
۲
از ته دل هر که خون خویش را سازد حلالمی دهندش جای خوبان چون حنا بر روی دست
۳
انتظار سنگلاخش مانع افکندن استاین که دارد چرخ چون ساغر مرا بر روی دست
۴
هر سر شاخی ز گل در کسب آب و رنگ ازوکاسه دریوزه دارد چون گدا بر روی دست
صفحهٔ ۱ از ۳